المحقق السبزواري

688

روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )

خدمت مىآيند . » آنگاه ، تهيّهء ايشان كرده با حسين على ميكال بفرستاد . ايشان به خدمت سلطان رسيدند ، امّا او را مقصد شيخ ابو على سينا بود . بفرمود تا صورت او بر كاغذ نقش كردند و نقّاشان را بخواند تا چهل صورت بر مثال آن صورت بساختند و به هر طرفى يكى از آن صور فرستاده ، فرامين نوشت كه ، شخصى را كه اين صورت باشد ، هرجا بيابند به درگاه فرستند . امّا چون ابو على و ابو سهل با كس ابو الحسن سهيلى برفتند ، چنان رفتند كه تا بامداد پانزده فرسخ رفته بودند . بامداد به سر چاهسارى فرودآمدند . ابو على تقويم بيرون آورد و گفت : « بدين طالع كه ما بيرون آمده‌ايم ، راه گم كنيم و شدّت بسيار ببينيم . » ابو سهل گفت : « رضا به قضا داده‌ام . من خود همى دانم كه از اين سفر جان نبرم كه تسيير « 1 » من به عيوق « 2 » مىرسد در اين دو روز و او قاطع است و مرا اميدى نمانده ؛ بعد از اين ، ميان ما ملاقات اين جهانى نخواهد بود . پس ، براندند و ابو على حكايت كرد كه روز چهارم بادى برخاست و گرد برانگيخت ، و جهان تاريك شد و ايشان راه گم كردند و باد راهها محو كرد . و چون باد بسيار شد ، دليل راه گم كرد و آب نماند و [ در آن ] « 3 » گرماى بيابان خوارزم ابو سهل مسيحى به عالم بقا تحويل كرد ، و دليل و ابو على به هزار مشقّت به باورد « 4 » افتادند . ابو على به طوس رفت و از آنجا به نيشابور . در نيشابور شنيد كه او را طلب مىكنند . از آنجا متنكّروار « 5 » روى به گرگان نهاد [ 177 آ ] و در جوار قابوس « 6 » ، كه مردى

--> ( 1 ) . در لغت به معنى راندن ، روانه كردن و بيرون كردن است . در احكام نجوم عبارت است از تصور كردن حركت نقطه‌اى است از منطقة البروج در صورت طالع بر توالى ، هرچند فى الحقيقه به آن حركت متحرّك نباشد . اهل احكام گويند كه آن عبارت است از رسيدن اثر دليل اول به دليل ثانى ، تا از امتزاج دليلين استدلال به يكى از حوادث مستقبل حاصل شود . نك : معين ، فرهنگ فارسى ، ج 1 ، ذيل همين واژه . ( 2 ) . ستاره‌اى سرخ‌رنگ و روشن در كنار راست كهكشان كه پس ثريّا برآيد و پيش آن شود . به نقل از چهار مقالهء عروضى ، ص 120 ، پانوشت شمارهء 6 . ( 3 ) . از چهار مقالهء عروضى ، ص 121 افزوده شد . ( 4 ) . از شهرهاى خراسان كه ميان سرخس و نسا واقع است . معجم البلدان ، ج 1 ، ص 333 . ( 5 ) . چهار مقالهء عروضى ، ص 121 : « متفكّر » . متنكّر كه در متن آمده به معنى كسى است كه وضع و صورت خود را تغيير داده باشد تا آنكه شناخته نشود ، بنابراين متنكّر با مفهوم جمله تناسب بيشترى دارد تا متفكّر . ( 6 ) . شمس المعالى قابوس بن وشمگير ، چهارمين فرمانرواى سلسلهء آل زيار در شمال ايران ، كه از سال 366 تا 403